امیرحسین و نیلا

خاطرات عاشقیه کودکی امیرحسین و نیلا جون

هنرمندی های خانوم 💐 گل

سلام به دخترخاله جونم که این چند وقته که رفته مشهد و برگشته یه عاااالمه هنرمندی های جدیدی رو یاد گرفته... ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ اینم یه نمونه اش نیلا جون یاد گرفته و می تونه روی پاهاش بایسته و حتی دو سه قدمی رو هم راه میره ️ و اینم خواهر و برادر Lovely و اما عکسای به جا موندنی از شب یلدا دلم نیومد با اینکه دیر شده ولی نزارمشون ...
22 بهمن 1396

تولد یک سالگی نیلاجون

تولد نیلا جون پنج شنبه شب خونه مامانی و آقاجان ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ انگولک کاری تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعارو فوت کن که صد سال زنده باشی نيلاجون و پدربزرگ مهربووووووون پدربزرگ گرفتار ️ مامانی و نیلا جون ️ ️ و... مامان فریبا و دخترگلشون ️ ️ ️ ️ و در آخر... دو تا عکس از دخت...
16 بهمن 1396

بدون عنوان

سلام نيلا جون ️ ️ تولدت مبارک دخترخاله مهربونم و اینم لباس شب تولد دخترخاله نازنین خودم که خاله اعظم برای نیلا جون بافتن مبارکت باشه نیلا گلی ️ ️ خوشگل خانوم بغل پدر بزرگ مهربون اینم دو عدد فِنچول بغل خاله اعظم مهلبون تولد یک سالگی خانوم کوچولو...
12 بهمن 1396

مسافرت تابستونی

تابستون که گذشت تصمیم گرفتیم بریم مسافرت،اولش گفتن بریم شمال ولی بعداً تصمیم بر این شد که یکی از شهر های استان خودمون و بریم... این طور شد که رفتیم کلات نادر. ظهر فکر کنم ساعتای 2، 3 بود که راه افتادیم به سمت مشهد که از اونجا بریم کلات نادر. از مشهد که به سمت کلات نادر می رفتیم دیگه هوا تاریک شده و بود و جاده هم اولش خیلی پیچ و خم داشت و همچنین آسمون پرستاره و زیبایی هم بالای سرش. اینم نیلا و امیرحسین در مسیر رفتن به کلات نادر امیرحسین عاشق برق و لامپ روز بعد اولین مکان دیدنی که رفتیم اینجا بود... موزه ی زیبایی بود و من از ...
26 آبان 1396

من می خوام برم دانشگاه

چند دقیقه پیش که امیرحسین این جا بود الهام داشت آماده میشد تا بره دانشگاه ،امیرحسین هم مدام میومد پیش من و می گفت دارم میرم دانشگاه درس بخونم منم می گفتم خب خوبه تو برو دانشگاه درس بخون من میرم مهد کودک بعد عکس های مهد کودکش و آوردم و بهش می گفتم وای چه قدر مهد کودک کیف میده با ماهان و آزین و... کم کم نظرش برگشت و گفت نخیرم خودم می خوام برم مهد کودک منم می گفتم نه شما باید بری دانشگاه و من برم مهد کودک و این داستان همچنان ادامه داشت ... ...
17 آبان 1396

ممنونم از همه مهربونی هاتون

سلام دوستای خوبم یه مدتیه که من واسه ی پست گذاشتن دیگه وارد وبلاگ نمیشم چون اصلا فرصت نمیشه و همین پست گذاشتن ها هم بین وقتای استراحتم سعی میکنم باشه... امشب وقتی وارد وبلاگ شدم با کلی نظر تایید نشده مواجه شدم که نشونه ی پر از لطف و محبت شما عزیزانه و از یه طرف شرمنده شما دوستان که نظراتتون و دیر پاسخ دادم همین الانم چندتایی رو بیش تر نتونستم پاسخ بدم انشاالله سر فرصت(بعد کنکور دیگه انشاالله)به همه نظرات پاسخ داده میشه ... شوخی کردم،اگه بشه و مامان فریبا حوصله کنن مدیریت و می سپرم به ایشون که البته گمون نمیکنم... خاله اگه این پست و می بینید نخندین یکم شرایط درک کنین خب . . . . اینم نشونی از محبتای شما عزیزان ...
16 آبان 1396

دخملی عاشق کتاب

دخملی درسخون ما اینا هم از مهارت هایی که دخترخاله چند وقته یاد گرفته ولی چون عکسی نداشتم واسه همین یه کوچولو دیرتر گذاشتم عکس های جلو یکم تار شدند ️ عکس آخر هم یه عکس خیلی خوشمزه از دخترخاله جووونم ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️...
15 آبان 1396