امیرحسین و نیلا یه دنیا عشق

1

مسافرت تابستونی

تابستون که گذشت تصمیم گرفتیم بریم مسافرت،اولش گفتن بریم شمال ولی بعداً تصمیم بر این شد که یکی از شهر های استان خودمون و بریم... این طور شد که رفتیم کلات نادر. ظهر فکر کنم ساعتای 2، 3 بود که راه افتادیم به سمت مشهد که از اونجا بریم کلات نادر. از مشهد که به سمت کلات نادر می رفتیم دیگه هوا تاریک شده و بود و جاده هم اولش خیلی پیچ و خم داشت و همچنین آسمون پرستاره و زیبایی هم بالای سرش. اینم نیلا و امیرحسین در مسیر رفتن به کلات نادر امیرحسین عاشق برق و لامپ روز بعد اولین مکان دیدنی که رفتیم اینجا بود... موزه ی زیبایی بود و من از تمامش...
26 آبان 1396

من می خوام برم دانشگاه

چند دقیقه پیش که امیرحسین این جا بود الهام داشت آماده میشد تا بره دانشگاه ،امیرحسین هم مدام میومد پیش من و می گفت دارم میرم دانشگاه درس بخونم منم می گفتم خب خوبه تو برو دانشگاه درس بخون من میرم مهد کودک بعد عکس های مهد کودکش و آوردم و بهش می گفتم وای چه قدر مهد کودک کیف میده با ماهان و آزین و... کم کم نظرش برگشت و گفت نخیرم خودم می خوام برم مهد کودک منم می گفتم نه شما باید بری دانشگاه و من برم مهد کودک و این داستان همچنان ادامه داشت ...           ...
17 آبان 1396

ممنونم از همه مهربونی هاتون

سلام دوستای خوبم یه مدتیه که من واسه ی پست گذاشتن دیگه وارد وبلاگ نمیشم چون اصلا فرصت نمیشه و همین پست گذاشتن ها هم بین وقتای استراحتم سعی میکنم باشه... امشب وقتی وارد وبلاگ شدم با کلی نظر تایید نشده مواجه شدم که نشونه ی پر از لطف و محبت شما عزیزانه و از یه طرف شرمنده شما دوستان که نظراتتون و دیر پاسخ دادم همین الانم چندتایی رو بیش تر نتونستم پاسخ بدم انشاالله سر فرصت(بعد کنکور دیگه انشاالله)به همه نظرات پاسخ داده میشه ... شوخی کردم،اگه بشه و مامان فریبا حوصله کنن مدیریت و می سپرم به ایشون که البته گمون نمیکنم... خاله اگه این پست و می بینید نخندین یکم شرایط درک کنین خب . . . . اینم نشونی از محبتای شما عزیزان ...
16 آبان 1396

دخملی عاشق کتاب

دخملی درسخون ما               اینا هم از مهارت هایی که دخترخاله چند وقته یاد گرفته ولی چون عکسی نداشتم واسه همین یه کوچولو دیرتر گذاشتم عکس های جلو یکم تار شدند ️                                 عکس آخر هم یه عکس خیلی خوشمزه از دخترخاله جووونم         ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️     ...
15 آبان 1396

2پسر و 2دختر

امروز صبح وقتی زندایی مریم ،آزین و ماهان جون و آوردن خونه خاله زهره قرار بود الهام ساعتای9 بیاد خونه ی شما(خونه خاله فریبا)که آزین و ماهان هم گفتن ما هم میایم و اینجوری شد که دیگه منم اومدم و چهار نفری رفتیم. اینم عکسای بچه های دایی جون قبل از رفتن عکس های اول آزین و ماهان جون سیبیلو ️       و ایناهم خانوم شیره و آقاشیره به سفارش ماهان جون که می گفت شیر من باید بزرگ تر باشه                 آقا و خانوم پلیس         خلاصه از ساعت های 9:10رفتیم خونه ی خاله فریبا ،وقتی که رفتیم نیلا...
11 آبان 1396

پسردایی و دختردایی مهربون🌸

سلام امیرحسین و نیلا جون امروز زندایی جان مریم عکس های آزین و ماهان جون و برام فرستادن با خودم فکر کردم و دیدم این عکس ها رو بهتره توی وبلاگ بزارم تا وقتی بزرگ شدین یادآوری روزهای خوب کودکیتون بشه مخصوصا شما امیرحسین جون که آزین و ماهان و خیلی دوست داری ایشون هم سیده آزین نازنینم ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ وقتی از ماهان می پرسی اسمت چیه؟میگه آقا،حالا ایشون هم آقا کوچولو سیدماهان جون ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ ️ دوستون داری...
7 آبان 1396