یک روزگی تا یک سالگی امیرحسین

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲﴾
و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

من و خواهرم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 22 مهر 1396 | 13:54 | نویسنده : سیما |

فکر کنم محرم دو سال پیش بود که امیرحسین جون با مامان جونش

برای مراسم شیرخوارگان به تکیه رفتن و امسال هم که با نیلا جون

راهی تکیه شدن که انشاالله به زودی مامانی عکساشون و می زارن/

اینم عکس های مامانی و امیرحسین و همچنین زندایی مریم و کوچولوهاشون

آپلود عکس

زهرا جون و ماهان جون

آپلود عکس

آزین جون اخمالو

آپلود عکس

اینم بعد از مراسم و خواب های پسردایی ماهان

آپلود عکس

 




[ موضوع : یک روزگی تا یک سالگی امیرحسین]
تاريخ : پنجشنبه 5 مهر 1396 | 21:14 | نویسنده : سیما |

سلام پسرخاله جونم
روزی که خواهر جونی به دنیا اومده بود،صبحش که دیگه مامانی داشتن از بیمارستان

مرخص می شدن با خاله زهره و عموحمید و الهام رفتیم ویلاژ توریست،اونجا واسه شما از

این ماشین ها گرفتیم تا اذیت نشی،اولش خوب بود چند دقیقه ای اون تو بودی بعد از اون پیاده

شدی و خودت هُلش می دادی😀😀😀
اینم سندش😍😍😍


وای خدا😍😍😍
 
 

はーと のデコメ絵文字اینم یه عکس خیلی بامزه از سفر به مشهد الرضا با مامان و بابا و خاله زهره.はーと のデコメ絵文字
 
 

مروری به خاطرات امیرحسین،مرد کوچک
 
 

فدای پسمل خاله دخترونم
 
 
 
 
 

اینم موقعی که خیلی کوچولو بودی
 
 
 
 
 
 

کدخدا امیرحسین
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

خنده های خوشگل پسرخاله
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

امیرحسین گلی بچه مثبت مامانش
 
 
 
 
 
 


Amirhossein=Lve




[ موضوع : یک تا دوسالگی امیرحسین کوچولو,یک روزگی تا یک سالگی امیرحسین]
تاريخ : چهارشنبه 14 تير 1396 | 21:45 | نویسنده : سیما |

آریا جان ,پسرعمه ماهان وآزین جون هم امیرحسین رو بغل کرده*


این عکس هم به قول مامان یه باباجان گرفتار
 

آقاجان و ماهان و امیرحسین جون*این عکس ها رو وقتی دایجان مهدی(بابای ماهان جون) رفته بودن مکه ،خونه ی خاله اعظم گرفتیم،اون شب خاله اعظم همه رو به شام دعوت کرده بودن
اینم یه عکس هنری وقتی مامان فریبا داشتن عکس می گرفتن.
 
 

امیرحسین و پسردایی ماهان

 

خنده های شیرین مادر و پسری
 


خدایا ممنونیم بابت همه مهربونی هات☘

امیرحسین جون این پست رو توی سال ۹۶ نوشتم ولی چون می خواستم

پست ها بر اساس سن شمار شما باشه مجبور شدم انتقالش بدم/




[ موضوع : یک روزگی تا یک سالگی امیرحسین]
تاريخ : چهارشنبه 11 آذر 1394 | 11:35 | نویسنده : سیما |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

این پست در سال ۹۶ نوشته شده...





[ موضوع : یک روزگی تا یک سالگی امیرحسین]
تاريخ : پنجشنبه 15 مرداد 1394 | 13:47 | نویسنده : سیما |

سلام پسرخاله شیرین زبونم
این عکسات و وقتی خیلی کوچولو بودی موقع خواب ازت گرفتم که همون موقع هم

مامانی(مامانِ مامان) به مامان می گفتن وقتی می خوای امیرحسین و بخوابونی قنداقش کن

که نتونه خیلی دست و پاش و تکون بده و راحت بخوابه،آخه اون موقع وقتی

خاله پاهات و گرفتن خیلی راحت گرفتی خوابیدی💗💗💗
 

پسرخاله لپوی من

 
 



[ موضوع : یک روزگی تا یک سالگی امیرحسین]
تاريخ : جمعه 2 مرداد 1394 | 15:45 | نویسنده : سیما |
صفحه قبل 1 صفحه بعد