امیرحسین و نیلا

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲﴾
و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

من و خواهرم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 22 مهر 1396 | 13:54 | نویسنده : سیما |

♥ برادر ♥که داشته باشی

انگار دنیا پشتته

♥ برادر ♥ که داشته باشی

باید حواست به کوچیک ترین کارت باشه چون اون حواسش بهت هست

♥ برادر ♥ یعنی:شمردن تک تک اشکات

♥ برادر ♥ که داشته باشی یعنی بعد بابا یه کوه کوچکی برا تکیه داری

♥ برادر ♥ که داشته باشی یعنی میتونی هر گِله ای که از اطرافت داری براش بگی

♥ برادر ♥ که داشته باشی میتونی رو صورتت اشکهای پاک شده رو ببینی

♥ برادر ♥ که داشته باشی یعنی میتونی اَداهای خودتو یه بارم خودت ببینی

☆داداش☆ که داشته باشی…
یکی هست بگه یه جوری برو بیرون که کسی به آبجی خوشگلم დ
چپ نگا نکنه ملتففففت؟؟! توام بگی اره… اونم بگه دِ نشد : مللللتتفففت؟؟
توام جــــــــــــــــــــــیغ بزنی بگی ارررره

☆داداش☆ که داشته باشی…

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺍﮔﻪ ﯼ ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺷﻤﻨﺖ ﺑﺎﺷﻦ ﺩﺍﺩﺍﺷﺖ ﺭﻓﯿﻘﺘﻪ…

ﺩﺍﺩﺍﺵ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﯾﻨﯽ ﯼ ﭘﻨﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﻫﻤﯿﺸﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ…

♥ برادر ♥ که داشته باشی میتونی رو صورتت اشکهای پاک شده رو ببینی




[ موضوع : از یک ماهگی تا یک سالگی نیلا کوچولو,دو تا سه سالگی امیرحسین جونم]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 11:52 | نویسنده : سیما |

​​​​​​​شب دوشنبه با توجه به خوب بودن هوا مامان فریبا تصمیم گرفتن که یه شب یه شام درست کنیم و بریم پارک،واسه همین روز بعد ساعت های6،6:30مامان ،نیلا جون و آوردن خونه ی خاله زهره و گفتن میرن بیرون کاری دارن و باز بر می گردن و وقتی که برگشتن دیدیم یه کیک دستشونه ما که همه مونده بودیم چه خبره یهو مامان فریبا گفتن:


ایشون هم خانوم نیلا گلی توی کارتون(همون بعد از ظهری)

 
 
 54.gif
ساعت های 8،8:30مامان فریبا و خاله زهره و دخترخاله الهام شروع کردن به آشپزی و واسه ی شام سالاد الویه درست می کردن
که همون موقع ها هم دختر خاله زهرا اومد خونه خاله زهره و از اونجا هم همگی با هم رفتیم پارک فرهنگ سرا
اینم کیک روز دختر و امیرحسین که داره به جای خواهرش کیک و فوت می کنه

 

 
 

اینم ژله رنگین کمونی
 
 
وقتی هم که رفتیم سراغ وسایل بازی دیگه هیچ جوری نمی شد امیرحسین و برگردوند به قول معروف رفتنش با خودش بود و اومدنش با خدا
 پسر دایی ماهان
 


اون شب حدود ساعت های 1هم برگشتیم خونه
خلاصه روز دختر خیلی خوبی برای دختر های خونواده رقم خورد(مخصوصا خودم) و به همه خیلی خوش گذشت.

                                                                  خدا جووووووووووووون شکرت

 

 




[ موضوع : از یک ماهگی تا یک سالگی نیلا کوچولو,دو تا سه سالگی امیرحسین جونم]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 11:37 | نویسنده : سیما |

دخترک نازم ، نیلای گلم روزت مبارک
الهی همیشه شاد و سلامت باشی عزیزترینم.
من و بابایی و داداشی،قد تموم دنیاااا دوستت داریم

 

 

 

 




[ موضوع : از یک ماهگی تا یک سالگی نیلا کوچولو]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 11:36 | نویسنده : سیما |

عکس های پسر خاله شیرین زبونم،البته بعضی از عکس ها رو هر کاری کردم که امیرحسین خیلی تکون نخوره ولی فایده ای نداشت که نداشت 

 
 
 
 
 

اینم یه خنده خوشگل از پسرخاله یکی یدونه خودم


دوست داریم خیلی زیاااااااااد
خدایا ممنونیم...




[ موضوع : دو تا سه سالگی امیرحسین جونم]
تاريخ : سه شنبه 3 مرداد 1396 | 11:36 | نویسنده : سیما |

یه شب از شب های تابستون و رفتن به خونه خاله زهره

 
 
 
 


نیلا جون عاشقانه دوستت داریم
خدایا شاکریم به درگاهت




[ موضوع : از یک ماهگی تا یک سالگی نیلا کوچولو]
تاريخ : چهارشنبه 3 مرداد 1396 | 11:35 | نویسنده : سیما |

44.gif

 

キラキラ のデコメ絵文字ماشااللّه لا حَولَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللّه العَلیِّ العَظیمキラキラ のデコメ絵文字

 


تپلویم تپلو صورتم مثل هلو قد و بالام کوتاهه چشم و ابروم سیاهه

مامان خوبی دارم میشینه توی خونه می بافه دونه دونه

می پوشم خوشگل میشم مثل دسته گل میشم/

 

 
 

نیلا جوووونی بغل خاله اعظم/
 
 
 

 




[ موضوع : از یک ماهگی تا یک سالگی نیلا کوچولو]
تاريخ : پنجشنبه 22 تير 1396 | 13:21 | نویسنده : سیما |

اینم بازی های امیرحسین و ماهان (پسردایی ها یا پسرعمه های دوست داشتنی)

که فکر می کنم قبل از سیزده بدر سال۹۶بود.

این عکس ها چون از روی فیلم گرفته شده وضوحش کمی پایینه.

💗💗💗
دو عدد فضول خانniniweblog.com

 

اینجا اول امیرحسین کفش های ماهان رو پوشید که بره توی کوچه و چون دید کفش ها رو وقتی می زنه
زمین چراغ هاش روشن میشه شروع کرد به بازی کردن با اون ها و ماهان هم وقتی دید امیرحسین کفش
هاشو پوشیده سریع اومد گفت بده به من ، که دیگه آخر سر راضی شد و یه لنگش و ماهان پوشید
و لنگ دیگش رو هم امیرحسین😀😀
 
 
 
 
 
 
 
 

 




[ موضوع : دو تا سه سالگی امیرحسین جونم]
تاريخ : سه شنبه 20 تير 1396 | 13:19 | نویسنده : سیما |

سلام برادر و خواهر مهربون.niniweblog.com


امروز با مامانی و خاله زهره و الهام اومدیم خونتون شماها هم که طبق معمول خواب

بودین ولی وقتی اومدیم امیرحسین بیدار شد و با اتوبوسی که خاله زهره واسه ی امیرحسین

جون کادو خریده بود شروع کرد به بازی کردن و از اونجا هم باهم رفتیم توی اتاقش،بعد

هم مامانی نیلا رو هم آوردن توی اتاق پیش ما اینم عکس های شما توی اتاقniniweblog.com

امیرحسین جون

 
 
نیلا کوچولو キラキラ のデコメ絵文字
 
 
 
 
 

چون یکم توی اتاق گرم بود دوباره اومدیم توی سالن،امیرحسین هم رفت و وسایل آشپزخونه
رو آورد تا باهاشون بازی کنه
 
 
 

و وقتی هم که داشتیم از خونتون بر می گشتیم امیرحسین جون با ما اومد خونمون و نیلا جون
هم که موند خونشون به مامان جونش کمک کنه😀😀
 
 

خیلی خیلی دوستون داریم پسرخاله و دخترخاله نازنین

 

niniweblog.com

 




[ موضوع : از یک ماهگی تا یک سالگی نیلا کوچولو,دو تا سه سالگی امیرحسین جونم]
تاريخ : شنبه 17 تير 1396 | 13:48 | نویسنده : سیما |

امیرحسین مغازه دایجان مسعود💗💗

 
 

چه دعایی کنمت بهتر از این ، که خدا پنجره ای رو به اتاقت باشد.عشق محتاج نگاهت باشد ،

عقل لبریز زبانت باشد و دلت وصل خدایی باشد که در این نزدیکیست

 




[ موضوع : دو تا سه سالگی امیرحسین جونم]
تاريخ : چهارشنبه 14 تير 1396 | 22:06 | نویسنده : سیما |
صفحه قبل 1 ... 3 4 5 6 7 8 9 ... 19 صفحه بعد