عروسی/سفر به مشهدالرضا/تفریح

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲﴾
و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

من و خواهرم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 22 مهر 1396 | 13:54 | نویسنده : سیما |

سلام/پنج شنبه هفته ی پیش به مناسبت عروسی پسر دایی مامان فریبا هممون خانوادگی به اتفاق خانواده ی دایی مهدی و خاله زهره و شما ساعتای 2و3 راهی مشهد شدیم تا ساعتای 6و7برسیم مشهد الرضا آخه مراسم هم از ساعت های 6شروع می شد تا ساعت های 12(جای همه ی دوستان خالی)/
خلاصه حدود ساعت های 6رسیدیم و یه راست رفتیم خونه تا لباس بپوشیم و بریم تالار...
اینم نیلا جون که از همه زودتر آماده رفتن شده


و بعد از اینکه همه آماده شدن ساعت های 8راه افتادیم به سمت شاندیز آخه مراسم هم شاندیز در مجموعه تالار های الماس برگزار می شد
ایشون هم امیرحسین و نیلا جون توی تالار

آزین و امیرحسین و من

یه عالمه دیگه عکس توی تالار گرفتیم که انشاالله به زودی توی پست های رمزدار خانوادگی می زارمشون
 


صبح روز بعد هم همگی رفتیم حرم مطهر امام رضا که زیارتی بکنیم و برگردیم که بعد از حرم تصمیم بر این شد که یه تفریح بکنیم و ناهاری توی شاندیز بخوریم بعد راه بیفتیم.
واسه همین برای ناهار رفتیم رستوران پرستو ،که بچه ها هم همین که چشمشون به آب افتاد اول فقط سنگ ریزه و برگ می انداختن ولی یواش یواش دیگه خودشون و انداختن تو آب

 
 

ایشون هم نیلا گلی در حال دیدن مناظر
 
 


اینم ناهار(جای همگی خالی)


عکس های پایانی هم تصاویری زیبا از رستوران شاندیز

 

 




[ موضوع : از یک ماهگی تا یک سالگی نیلا کوچولو,دو تا سه سالگی امیرحسین جونم]
تاريخ : چهارشنبه 22 شهريور 1396 | 12:35 | نویسنده : سیما |