سیما بای بااااااااااای😂

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲﴾
و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

من و خواهرم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 22 مهر 1396 | 13:54 | نویسنده : سیما |
سلام به پسرخاله خوشگلم
امیرحسین جون در واقع این پست رو برای خودم می نویسم که فراموش نکنم
دیشب بعد از اینکه با مامان فریبا و نیلا گلی اومدین خونمون مامان با خاله زهره تصمیم گرفتن برن بازار،وقتی که بابای شما اومدن دنبالتون تا برسوننتون بازار شما بدو رفتی در و باز کردی و کفشات و پوشیدی منم که روی مبل نشسته بودم و داشتم درس می خوندم(آماده سازی برای کنکور)،یهو شما برگشتی و با حالتی که منو دل بسوزم کنی گفتی*سیما بای بااااااااااااای*مامان فریبا که اینقدر از کار شما خندشون گرفته بود تا پنج دقیقه فقط می خندیدن،منم به مامان فریبا و شما می گفتم (اشکالی نداره یه زمانی هم میرسه که امیرحسین آقا بخواد کنکور بده و اون موقع نوبت منه که بهش بگم امیرحسین جووووون بای بااااااااااااااای

اینم مرد کوچولو که قراره بالاخره یه روزی کنکور بده و منم اون سال و فقط تلافی کنم




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 18 مهر 1396 | 13:24 | نویسنده : سیما |