من می خوام برم دانشگاه

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲﴾
و همانا نزدیک است کافران هنگامی که قرآن را می‌شنوند، با [نگاه‌ها و] چشم‌هایشان تو را به زمین بزنند و می‌گویند: او مجنون است؛ حال آن‌که قرآن [یا پیامبر]جز اندرزی برای جهانیان نیست.
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

من و خواهرم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 22 مهر 1396 | 13:54 | نویسنده : سیما |
چند دقیقه پیش که امیرحسین این جا بود الهام داشت آماده میشد تا بره دانشگاه ،امیرحسین هم مدام میومد پیش من و می گفت دارم میرم دانشگاه درس بخونم
منم می گفتم خب خوبه تو برو دانشگاه درس بخون من میرم مهد کودک
بعد عکس های مهد کودکش و آوردم و بهش می گفتم وای چه قدر مهد کودک کیف میده با ماهان و آزین و...
کم کم نظرش برگشت و گفت نخیرم خودم می خوام برم مهد کودک منم می گفتم نه شما باید بری دانشگاه و من برم مهد کودک
و این داستان همچنان ادامه داشت...







[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 آبان 1396 | 13:42 | نویسنده : سیما |